ابراهيم عاملي ( موثق )

36

تفسير عاملي ( فارسي )

و اگر با اين زيبائيهاى ظاهرى مزاياى معنوى هم بود مثل علم و حلم و معرفت و شجاعت و عفت و حسن معاشرت و ادب و كرم ، البتّه علم و اطلاع به اين خواصّ دوستى و معرفت و لذّت ديدار را چند برابر خواهد كرد ، پس معلوم شد كه نظر با همه اهميّت مردم به آن فقطَّ وسيله ى علم است و ارزش ديگر ندارد و در برابر علم بسيار ناچيز است و بواسطه ى احساس موجود ناچيز با حواسّ ظاهرى امتيازات ظاهرى آن دلربا است و بوسيله ى علم خوبيهاى معنوى آن ما را شيفته و مفتون مىكند ، پس آن حقيقت كه ما فوق همه ى موجودات است و احساس ظاهرى و باطنى ما از ادراكش عاجز است چون درك شود بالاترين لذّتها نصيب خواهد شد ، پس ما پى علم ميرويم كه اصل ادراك است ، و ديدن يكى از وسائل آن است ، و علم بايد در دنيا فراهم شود تا در آن عالم از آن بهره برده شود ، كه « يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ » مقصود همين است . « قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ » 27 مجمع : ابن كثير و كسائى و يعقوب « قطعا » با سكون طاء قرائت كرده‌اند و ديگران با فتح آن . « هُنالِكَ تَبْلُوا » 30 مجمع : مردم كوفه « تتلوا » خوانده‌اند كه از ماده ى « تلاوه » باشد ، يعنى آنجا هر كس نامه ى عملش را ميخواند . و ديگران « تبلوا » خوانده‌اند ، يعنى اختبار و امتحان ميشوند ، كه مشتقّ باشد از « بلاء » بمعنى امتحان . « وَضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ » 30 روح البيان : جنيد را بخواب ديدند و پرسيدند : بر تو چه گذشت ؟ گفت طاحت تلك الاشارات ، و فنيت تلك العبارات و ابيدت تلك الرّسوم ، و غابت تلك العلوم ، و ما نفعنا الَّا ركيعات كنّا نركعها فى السّحر « يعنى : هر گنج سعادت كه خدا داد بحافظ از يمن دعاى شب و ورد سحرى بود يعنى : آن اشارات و رموز به پشيزى نيرزيد و آن سخنان همه بيهوده بود و